در اواخر نمایش ستوه مرد به زبان درخواهد آمد: «دلم میخواد اعتصاب غذا کنم در اعتراض به خودم، به تنم، به ضربانهای لذت، به میلها، ناتوانیها، دوراهیها... دلم میخواد مثل یک گرسنۀ خشمگین علیه خودم انقلاب کنم و همه چیزِ وجودم رو به دار بکشم.»
او این همه را بر سر آن دوراهی فریاد خواهد زد که با هر انتخابی وجودش فرا نخواهد رفت؛ اما قطعاً فروخواهد رفت. آن دو راه که مقصدش جز دوزخ نخواهد بود.
اخبار و مقالات مرتبط با این کتاب: